X
تبلیغات
رایتل

" پست ثابت

,Dear Lord

Be good to me

The sea is so wide

 "!And my boat is so small   " Irish Fisherman's Prayer 


خداوند عزیز،

با من مهربان باش!

دریا چنان گسترده است و

قایق من چنین کوچک!      " از دعاهای ماهیگیران ایرلندی "




- گزیده ای از کتاب "دلگرمی ها" - گردآوری جین لو، مایکل ال. مِین

[ چهارشنبه 26 خرداد 1395 ] [ 07:59 ] [ آدم نما ]

" قرصای دوست نداشتنی من!

چطوری به دکترم بفهمونم که بدون قرصا آروم ترم؟!
[ دوشنبه 25 بهمن 1395 ] [ 05:44 ] [ آدم نما ]

" منی که جز تو کسی رو ندارم!

خدای مهربونم! لطفا این بار هم مثل همیشه کنارم باش!

[ دوشنبه 25 بهمن 1395 ] [ 05:34 ] [ آدم نما ]

" قالب نو مبارک!

بالاخره تصمیم گرفتم قالب وبلاگو عوض کنم! :) قشنگ شد؟!

[ پنج‌شنبه 21 بهمن 1395 ] [ 03:42 ] [ آدم نما ]

" :/ :|

دارم به سمت مسیری می رم که تهش جنونه! خدا نجاتمون بده!
[ چهارشنبه 20 بهمن 1395 ] [ 02:52 ] [ آدم نما ]

"این دل ازآن چه در نوشته ها می بینید گرفته تر است!

1ـ یه عالمه حرف نگفته دارم، در واقع بهتره بگم غر غر نگفته. مثلا یکیش این که احساس می کنم این قرصا نه تنها هیچ تأثیری نداره بلکه بیشتر افسرده م می کنه. تا جایی که امشب داشتم با خودم فکر می کردم یا همه چی درست می شه یا بالاخره خودمو می کشم.


2ـ عمه جان دیشب نشست و یک ساعت از زندگی سختی که داشته برام گفت و کلا اعصاب منو قهوه ای کرد! هنوز که هنوزه سرتاپای روحم قهوه ایه!


3ـ من اصلا خریدکردن رو دوست ندارم! یعنی مثلا اگه یکی بخواداذیتم کنه بایدبهم بگه بیا با هم بریم خرید! ولی امروز با دخترعمه رفتم خرید! چرا؟! چون فکر کردم شاید بیرون رفتن برام بهتر باشه و از این حال و هوا بیام بیرون. برخلاف خریدهای دیگه ای که رفتم با این که خیلی طول کشید اما بهم بد نگذشت. ( نمی دونستم می تونم اینقدر صبور باشم. )


4ـ باید دوباره برم پیش این روانپزشکه نوبت بگیرم و بهش بگم یا یه چیزی بده که حالم خوب شه یا اگه خودمو کشتم خونم گردن توئه! واقعا دیگه تحمل این حد از نگرانی و اضطراب رو ندارم!


5ـ یکی بیاد منو ببره مشهد!دلم برا آقا تنگ شده!!! می خوام برم پیشش بهش بگم مگه قرار نبود هوامو داشته باشی؟!؟!؟!


6ـ با همه ی این احوال:خدا رو شکر بابت تمام قشنگی های زندگیم! :)

[ یکشنبه 17 بهمن 1395 ] [ 02:23 ] [ آدم نما ]

" :|

فکر کنم این قرصایی که می خورم هیچ اثری نداره جز این که نسبت به خوابیدن کاملا بی میلم می کنه! تا جایی که الآن به زور چشامو باز نگه داشتم ولی دوس ندارم بخوابم! :|
[ پنج‌شنبه 14 بهمن 1395 ] [ 05:27 ] [ آدم نما ]

" چرت نوشت!

میدونم این چندوقته دارم چرت وپرت می گم اینجا، و حوصله تون رو سر می برم اما این وبلاگ رو ساختم برای این که بتونم حرفامو راحت  بزنم! پس معذرت می خوام اگه ناراحتتون می کنم! 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 بهمن 1395 ] [ 02:39 ] [ آدم نما ]

" اعتماد!

" ... آینده به دست الله نوشته شده بود، و هر آن جه به دست او نوشته می شد، برای خیر انسان بود. "



- کتاب «کیمیاگر» ، پائولو کوئیلو.

[ سه‌شنبه 12 بهمن 1395 ] [ 15:32 ] [ آدم نما ]

" عنوان مناسب یافت نشد!

خانم روانپزشک برای این روح سرگردان و آشفته قرص و دارو تجویز کرده و گفته که نگران قرص ها نباشم و اعتیادآور نیستند و بعد از مدتی تعدادشون کمتر می شه و باید کمی صبوری کنم.

دیروز که دارو ها رو گرفتیم من بی خیال و خوشحال بودم و انگار نه انگار که همین حالا یه عالمه قرص و دارو دارم و معده ی مبارک هم عصبی شده و نفخ کرده! انگار که کرخت شده بودم! ولی هرچی می گذره از شدت این کرختی و بی حسی کم می شه و رو این موضوع حساس تر می شم. هضمش برام سخت تر می شه! حالا حتی دوست ندارم کسی قرصامو ببینه. دوست ندارم اطرافیانم بفهمن مجبور شدم بخاطر این موضوع قرص بخورم. نمی خوام نصیحت هاشون شروع بشه که قرص نخور، ضرر داره، اعتیاد داره، خوب نیست و...! یا مث دو سه سال پیش که تومدرسه حالم بد شد با احتیاط و دلسوزی رفتار کنن وفکر کنن نمی همم!

 اما خب امشب دایی جان و زندایی فهمیدن و زندایی خیلی دوستانه گفت: " قرصاتو نخور دیگه، با دمنوش خودتو آروم کن. " خنده م گرفته بود؛ بهش گفتم:"  این دمنوش ها و عرقیات رو قبلا امتحان کردم، هیچ تاثیری رو من نمی زاره. "

خواستم بهش بگم: کار من از دمنوش و گل گاوزبون گذشته! اما هیچی نگفتم و سعی کردم لبخند بزنم . بعد هم یادم رفت بهش بگم درمورد این موضوع به کسی چیزی نگه چون مجبورم برای یه مدت نسبتا طولانی این قرصا رو مصرف کنم و اصلا حوصله ی سوال جواب های اطرافیان رو ندارم.

« میم » می گه نباید روی این موضوع حساس بشم و باید خیلی عادی باهاش برخورد کنم درست مثل یه سرماخوردگی ساده که قرص و دارو می خوریم تا خوب شه. اما خب حق بدین که یه کم حساس بشم روش.

فعلا که عذاب خوردن این قرصا به نگرانی های دائم من اضافه شده. پناهگاه این وقتای من فیلم هامه اما الآن موندم بی فیلم! درواقع الآن یه آدم مضطرب بی فیلمم که تو تاریکی نشستم و دارم یه پست مزخرف رو می نویسم چون فعلا اینجا شده تنها پناهگاهم.


پ ن: به یک سریال چند فصلی خارجی بسیار زیبا نیازمندیم!

[ سه‌شنبه 12 بهمن 1395 ] [ 03:23 ] [ آدم نما ]