X
تبلیغات
رایتل

:) everything is OK

یک آدم نمای خوشحال! :)

1- دیروز بعدظهر از خستگی خوابم برد.یه خواب وحشتناک دیدم. توی خواب از شدت ترس و ناراحتی شروع کردم به دعا کردن، یعنی بیشتر شبیه التماس کردن بود. می گفتم: خدایا! به خودت قسم اگه مشکلم حل شه (مشکلی که تو خواب برام پیش اومده بود. ) قول میدم که همه ی تلاشمو بکنم که شاد زندگی کنم. اینو که گفتم یهو از خواب پریدم. می دونم فقط یه خواب بود اما یه حسی بهم می گه باید سرقولم بمونم. حتی دیشب می خواستم برم سراغ قرصام تا ببینم تعداد قرصام برای راحت شدن از این همه استرس و این سبک زندگی مناسبه یا نه، که یهو یاد قولم افتادم و درعوض یه لبخند بزرگ زدم و رفتم نشستم فیلم جدیدی که دان کرده بودم رو دیدم.

شاد بودن زورکی نمی شه ولی باید تلاش کرد. راستش الآن حتی نمی دونم چطوری باید زندگی کرد، چه برسه به این که شاد زندگی کردنو بلد باشم! خدای مهربون کمکمون کنه! آمین!



2- فکر می کردم دخترعمو می تونه منو درک کنه. فکر کردم بالاخره یکی پیدا شده که مث خودم باشه. اما چند شب پیش که خاطراتش رو تعریف می کرد و از خودش می گفت فهمیدم دخترعمو شخصیتی داره کاملا مخالف شخصیت من و همون آدمیه که من همیشه آرزو دارم باشم. برای خودم ناراحتم و برای دخترعمو خوشحال!


بهش گفتم تو آدم موفق و بزرگی می شی!

گفت فکر نمی کنم اینطور باشه.

گفتم: برخلاف من اراده ی تو از کوه قوی تر و محکم تره، چیزی که من می بینم یه آدم بزرگ و موفقه!

لبخند زد.



3- فکر کنم قلبم خراب شده! توی یه بی احساسی و سردی مفرط نسبت به آقای "ح" و آقای " الف " به سر می برم. خوبیش اینه که دیگه بین این دو نفر مردد نیستم و می تونم منطقی تر از همیشه فکر کنم. اما خب قسمت منفی ماجرا هم اینجاست که این سرد بودن ها دائمی نیست. این که می گم قلبم خراب شده یعنی همین. همیشه یه مدت یه قلب گرم و پرحرارت دارم و بعد از مدتی طوری می شه که حس می کنم قلبم منجمد شده و حتی این سردی توی رفتارم با دوست ها و کسایی که همیشه دوستشون داشتم هم تظاهر پیدا می کنه. و این روند سینوسی همچنان تکرار می شه.

اما خب اگه قرار باشه انتخاب کنم یه قلب سرد و منجمد و بیرحم رو به یه قلب گرم و عاشق و مهربون ترجیح می دم. فقط مساله اینه که قلبم هیچ اهمیتی به انتخاب های من نمی ده!



4- حرف برا گفتن زیاده اما همشون یه مشت آه و ناله س. و منم به خدا قول دادم شادتر زندگی کنم. نمی دونم نگفتن این حرفایی که ته دلم مونده ، نمی دونم حرف نزدن درمورد این غمی که تو وجودم ریشه کرده و کم کم داره ازم یه دیوونه ی واقعی می سازه، نمی دونم حرف نزدن از تمام نگفته ها می تونه کمکی برای شاد زندگی کردن باشه یا نه؟! اما خب ترجیح می دم فعلا بگردم دنبال اتفاقات شاد و کمتر یهونه بگیرم و آه و ناله کنم.

امیدوارم خدای مهربون! هرلحظه و هرجا بهترین همراه و عالی ترین دوستمون باشه... آمین! 

[ شنبه 14 مرداد 1396 ] [ 22:44 ] [ آدم نما ]

[ 3 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه