X
تبلیغات
رایتل

" باغ انار

چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت 16:43

چی بگم؟! می شه گفت؟!

آقاجون رفت!

می شه بعد از آقا جون بازم از طبیعت لذت ببرم؟! چون این آقاجون بود که باعث صمیمیت من با طبیعت شد!

حالا هر موقع هر جا درختای کاجی ببینم که شاخه هاشون از سنگینی خم شده یاد آقا جون میافتم!

هر موقع پرچمی ببینم که تو باد تکون می خوره یاد آقا جون میافتم!

هرموقع درخت انار و انگور و توت و سیب و آلو ببینم، هرموقع درخت بادوم و بوته ی هندونه ببینم، هرموقع باغ پسته ببینم یاد آقاجون میافتم!

هرموقع صدای سنگا رو زیر پام بشنوم،

هرموقع یهو باد و بارون بیاد،

هرموقع هوا سرد باشه و برف بیاد!

هرموقع بوی علف خیس بزنه زیر دماغم!

هرموقع یکی بگه بابابزرگ، آقا جون، پدربزرگ!

هرموقع کسی رو ببینم که کت طوسی تیره پوشیده

یا قد بلندی داشته باشه

وقتی یکی رو ببینم با شال سبز، کلاه کوجیک سبز!

هرموقع یکی داستان و حکایت بگه

هرموقع کسی برام کتاب بخونه

هروقت برم امامزاده، مشهد، شیراز 

هرموقع رو زمینای خاکی راه برم

هرموقع اسممو رو کاغذ بنویسم، یا بگم، یا کسی صدام کنه دلم برات تنگ می شه!

با خیلی چیزای دیگه! خیلی موقعیتای دیگه دلم برات تنگ می شه!

آقا جون با تموم اینا برام خاطره ساخته!

هرموقع نفس بکشم،

قدم از قدم که برمی دارم،

هر بار که می خوابم

هر بار که بیدار می شم دلم تنگ می شه!

خیلی زیاد دلم تنگ می شه!

خیلی بیشتر از خیلی!

خیلی بیشتر از زیاد!