X
تبلیغات
رایتل

جمعه 22 دی 1396 ساعت 02:13

گاهی دلم می خواد از بقیه بپرسم: " می شه من برم؟! " 

و اگه کسی نگه بمون، اونقدر شجاعت داشته باشم که همون موقع برم!

"

جمعه 22 دی 1396 ساعت 02:10

این جا تنها جاییه که می تونم از چیزایی حرف بزنم که هیچ وقت نمی تونم به هیچ کس بگم.

گاهی فکر می کنم نوشته هام لوس و مزخرف به نظر می رسن، بعد با خودم می گم من همیم که هستم! هرچقدر لوس و هرچقدر مزخرف اینا حرفایی هستن که فقط می تونم اینجا بگم.

" جمله!

جمعه 22 دی 1396 ساعت 02:02

گاهی به اونایی فکر می کنم که امیدوارنه زندگی می کنن و به اونایی که از خودکشی حرف می زنن فحش می دن.

به نظرم آدمای تنهای درد کشیده ای نمیان! اونا شاید حتی هیچ دردی رو تنهایی تحمل نکردن.

تنهایی دردناکه. مزخرفه. آدمو تا ته دیوونگی می بره. بعضی چیزا رو نمی شه تنهایی تحمل کرد.

آدمی که واقعا درد تنهایی رو کشیده باشه حداقل یه بار به مرگ فکر کرده.

تنهایی فقط به معنای تنها بودن نیست. یه سری آدمایی هستن که یه عالم دوست و آشنا و فامیل دارن، یه خانواده ی ظاهرا خوب دارن اما تنهان.

گاهی حتی شرایط طوری می شه که بعد از حرف زدن با آدم ها بیشتر از قبل احساس تنهایی می کنی.

امشب با جناب میم حرف زدم و جمله ای گفت که قبلا از مریم شنیده بودمش و همین جمله بود که باعث شده بود رابطه ی من و مریم از یه دوستی صمیمانه تبدیل بشه به رابطه ای که داره بهم تحمیل می شه. شاید جناب " میم " از گفتن اون جمله منظوری نداشت اما من یه عالم منظور پشت اون جمله دیدم، یه عالم دردم گرفت، یه عالم به خودم فحش دادم و آرزو کردم کاش هیچ وقت هیچی به هیچ کس نگفته بودم.


این چند هفته خیلی عصبیم.

احساس می کنم زندگیم داره برمی گرده به چند سال قبل، فکر می کنم به این که نکنه شرایط بشه مث چند سال پیش؟! تحمل کردنش کشنذه بود.

" غیرقابل توضیح

سه‌شنبه 19 دی 1396 ساعت 07:50

می دونین یکی از آرزوهای من چی بود؟! این که یه بار با یه نفر که پایه باشه برم و تمام خاطرات مردم رو از اتفاقای عجیب و غیرقابل توضیحی که براشون افتاده جمع کنم و کتاب کنم! بدون هیچ پیش داوری یا حتی قضاوتی! اعتقاد داشتم از دل این داستان ها حقایق زیادی کشف می شه!

حالا دلیل این آرزو چی بود؟! این بود که وقتی بچه بودم چیزهای عجیب زیادی دیدم. مثلا یه شب تا صبح شاهد صحبت دو تا موجود کوچیک شبیه آدم بودم که بالای یه درخت کاج نشسته بودن و خدا می دونه که من تا صبح چقدر از ترس به خودم لرزیدم. یادمه از ترس حتی جرات تکون خوردن نداشتم!

یا حتی یه بار همین چند سال پیش با دختر عموم تو یه نصفه شب خنک تابستونی یه سفینه ی فضایی دیدیم.

تنها چیزی که اون روزا می دونستم این بود که با بزرگ شدنم همه ی این اتفاقات تموم می شن.

تنها چیزی که ازش مطمینم اینه که اون اتفاق ها چیزی بیش از خیالات بچگی بود چون بعضی از این تجربیات حتی توی نوجوانیم اتفاق افتاده مثلا همین دیدن سفینه ی فضایی برای همین پنج شش سال اخیره.

شما هم تجربه ی عجیبی دارین که تا حالا به کسی نگفته باشین؟

" حتی شما دوست عزیز!

شنبه 9 دی 1396 ساعت 14:24

از همه ی آدم های این جهان خسته م! از همشون! همه ی همه!

" عروسک قشنگ من …

جمعه 7 مهر 1396 ساعت 19:32
یهو فهمیدم آهنگ "عروسک قشنگ من" می تونه آهنگ خیلی غمگینی باشه! 

" آدم نمای بی ادب

شنبه 28 مرداد 1396 ساعت 02:57

خاک بر سرتون که هر سایتی رو تو این مملکت باز کردم شما عقده ای ها فیلترش کردین!

خاک بر سرتون با این عقاید مزخرفتون!


پ ن: برا دانلود کردن فیلمی که اصلا، یعنی واقعا اصلا از نظر اخلاقی و... هیچ مشکلی نداره چند ساعت تو اینترنت معطل بودم. آخرش هم مجبور شدم با یه کیفیت افتضاخ فیلم رو دان کنم! :|

" ؟!

دوشنبه 5 تیر 1396 ساعت 04:41

یه عده م اینطورین که زیر چرت ترین پست ها کامنت " عالی بود، لایک! " می ذارن فقط بخاطر تبلیغات!

درکشون نمی کنم!

" آمین برای رویاهایم!

دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 04:02

عمو جان تعریف می کنه که دوستش سال ها قبل یک مهندس خارجی رو که برای کار اومده بوده ایران رو همراهی می کرده. با هم توی شهر می گشتن که نگاه آقای مهندس می خوره به صندوق صدقات و درموردش کنجکاو می شه و دوست عمو جان هم براش توضیح می ده که این صندوقیه که مردم داوطلبانه توش پول می ریزن تا این پول به دست فقیرها برسه و کمکی باشه برای گذران زندگیشون. آقای مهندس چشماش از تعجب گرد می شه و درکمال تعجب می پرسه: ( مگه شما فقیر هم دارین؟) جواب می گیره که: بله! آقای مهندس می گه: ما توی کشورمون محاسبه کردیم و فهمیدیم ایران ثروتمندترین کشور دنیاست و باید مردم خیلی ثروتمندی داشته باشه! پس چطورممکنه که فقیر داشته باشین؟! دولت این همه پول رو کجا خرج می کنه؟!


پ ن: به این راحتیا اوضاع درست نمی شه!

خداوند لیاقتی بدهد تحقق رویاهامان، و ویرانی رویاهاشان را به چشم ببینیم! آمین های از ته دل و زیبا!

" حرف حساب!

یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 ساعت 19:30

جای مردان سیاست

                  بنشانید درخت

                                  که هوا تازه شود...!



«سهراب سپهری»

( تعداد کل: 34 )
<<    1       2       3       4    >>